سيد محمد باقر برقعى

541

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عالم رؤيا هر كلامت پرشتابم مىكند * گرم‌تر از آفتابم مىكند از مى لب‌هاى عنّابى خود * جام لبريز از شرابم مىكند در تمام عالم رؤيا و خواب * با من است ، امّا جوابم مىكند چشمهايش حاكى از رنج و غم است * با نگاهش واى ! آبم مىكند من دلم نازك به‌سان شيشه است * آتش هجرش مذابم مىكند خار خشكم پاى آن گل ، اى دريغ * من حقيقت ، او سرابم مىكند اشكم از هجرش چو دريا پر شده‌ست * اندك‌اندك چون حبابم مىكند در ميان تك‌تك باران « صبا » * چشم‌هايش انتخابم مىكند فصل خوب مهربانى با تو من لبريز از عشق و غرور * رهنورد عالم شادى و شور هم‌سفر با مهربانىهاى تو * مىكنم پرواز با رؤياى تو من سبدها پر ز احساسات پاك * در دلم دارم نهانى ، همچو خاك با تو من يك تك ستاره يك شهاب * با صفا و پاكى رودى پرآب با تو پاييزم بهارى مىشود * فصل خوب مهربانى مىشود روز شاد كامرانى مىشود * فصل خوب مهربانى مىشود روز بىبختى به پايان مىرسد * فصل نم‌نم‌هاى باران مىرسد دل بىهمه‌كس قول دادم ، نشوم عاشق كس * ندهم دل به كسى ازاين‌پس تا تو را ديد دلم عاشق شد * واى از دست دل بىهمه‌كس !